یک موضوعی
که همواره آزارم میدهد این است که متأسفانه رویه های ما به گونه ای است که برای
برآورده شدن یک سری از تمنیات و اهداف هزینه هایی بیش از آنچه لازم است صرف می کنیم. این امر که به نوبه خود نشان از ضعف عقلانیت در جامعه ایرانی دارد موضوعی
است که باید از زوایای گوناگون به آن پرداخت و برای آن راه حلی پیدا کرد. درست است
که در مباحث پیشین به گونه ای مصداقی ورود پیدا کردم لکن تصور می کردم که این ورود
مصداقی برای دستیابی به الگوهایی از مشابهتها در مناسبات اجتماعی ضروری است.
دستیابی به الگوهای مناسبات اجتماعی همان چیزی است که در تحلیل جامعه شناختی به
دنبال آن هستیم. به عبارت دیگر جامعه شناسی همین درک الگوهای مناسبات اجتماعی است.
لکن برای این درک لازم است از خود مناسبات وارد شد تا تدریجاً به الگوهای مناسبات
دست یافت. ورود به مناسبات از جنس الحاق (attachment) به موضوع است و تحلیل و دستیابی به
الگوی مناسبات از جنس انفکاک (detachment) است. در عین اینکه ورود مصداقی برای
درک الگوی مناسبات لازم است بستر نظری هم برای این فرایند تجرید ضروری می نماید. در
این نگاه جامعه شناختی، فقط استقرائی عمل نمی کنیم بلکه از دو منظر قیاسی و
استقرایی برای درک مقرون به واقعیت تلاش می کنیم.
با این
مقدمه کوتاه بحث اصلی خود را در مورد یکی از الگوهای مناسبات اجتماعی که هم سیاسی
است و هم فرهنگی و اقتصادی مطرح می کنم. پیشتر در مورد قاچاقچی های می اندیشیدم که
چگونه است ما این قاچاقچی ها را در دوران قوه رها می سازیم و همینکه به فعلیت می
رسند کلی هزینه می کنیم تا آنها را پیدا و از بین ببریم. وقتی به کودکان به عنوان
ابزار در اختیار متکدیان قرار دارند نگاه می کنم شک ندارم که از این بچه ها، معلم،
پزشک و مهندس در نمی آید و تقریباً شک نداریم که متولیان بسیاری از کجروی های
آینده جامعه از همین بچه هایی است که در گوشه و کنار به شکل رقت آمیزی احتمالاً
توسط انواع داروهای خواب آور به خواب برده شده اند که فقط امکان سوء استفاده از
خود را فراهم می کنند و دیگر قادر نیستند تحرکها و شیطنتهای کودکانه خود را بروز
دهند. ما هم همراه بسیاری از عوامل و سازمانهای مسئول بی توجه از کنار آنها رد می
شویم و نگرانی از بابت اینکه بسیاری از قاچاقجیان آینده از همین افراد بیرون می
آید نداریم. بعد از اینکه این کودکان بزرگ شده اند و در قالب انواع باندهای انحرافی،
آموزشهای لازم را برای انواع انحرافات دیدند کلی هزینه می کنیم تا یکی
از آنها را دستگیر کنیم. اخباری از این قبیل که چندین نیروی انتظامی برای دستگیری
یکی از قاچاقچی ها معروف رفته اند و همگی به شهادت رسیده اند کم شنیده نشده است.
در واقع الگوی این نوع رفتار این است که خطر در دوران غفلت در حال شکل گیری است و
وقتی فعال می شود هزینه های زیادی برای رفع آن صرف می کنیم.
خلاصه اینکه ما وقتی
که مشکلی در حال شکل گیری است هیچ حساسیت و و یا حساسیت کمی نسبت به آن داریم و
زمانی که حساس می شویم آن قدر دیر شده است که باید هزینه زیادی برای رفع مشکل صرف
شود.
همین قضیه
را در مسائل بهداشت و درمان می بینیم. عوامل مختلف و متعدد ایجاد بیماری در جامعه
فراوان هستند. از مصرف بالای سموم و کودهای شیمیایی که منشأ انواع بیماریها هستند
گرفته تا اختلالات و مفاسدی که در تولید انواع مواد غذایی وجود دارد به راحتی مورد
غفلت قرار می گیرند. فقدان الگوی تغذیه مناسب با شرایط زندگی کم تحرک شهری و مصرف
بالای روغن و نمک همگی دست به دست هم می دهند تا انواع بیماریها در جامعه رشد
کنند. سازمانهای بیمه و تأمین اجتماعی در بسیاری از کشورها راه عاقلانه را طی می
کنند از طریق کنترل موارد فوق و فراهم کردن بسترهای لازم برای تحرک و ورزش مردم از
بیماری مردم پیشگیری می کنند لکن ما می گذاریم مردم به انواع بیماریها که رأس آنها
بیماریهای قلب و عروقی و گوارشی قرار دارند دچار شوند بعد تلاش می کنیم تا از طریق
احداث بیمارستانها مجهز و تجهیزات پزشکی و انواع داروهای رنگارنگ بیماریها را
درمان کنیم.
در مورد
مسأله حجاب هم کمابیش با الگوی مشابهی روبرو می شویم. بسترهای تولید کننده و تحریک
کننده به بزک کردن، تبرج و جلوه گری بسیارند. از آن سو هم بسترهای مناسب برای
خودنمایی های به هنجار و سالم بسیار محدودند. باز هم نسبت به این فرایند غفلت وجود
دارد لکن همه این زمینه ها و بسترها را رها می کنیم و صبر می کنیم تا بدحجابی های
آوانگارد امنیت فرهنگی جامعه را به شدت مورد آزار قرار دهد. در اینجاست که باز هم
عوامل محترم نیروی انتظامی احساس مسئولیت می کنند تا با صرف هزینه ها بسیار بالا
در جهت رفع بیماری تلاش کنند. این در حالی است که همه این دختر و پسرهایی که در
التزام به هنجارهای اسلامی سستی نشان می دهند در مدارسی که با برنامه درسی متمرکز
طراحی شده اند و توسط معلمان و مربیان آموزش دیده تربیت شده اند، 12 سال از عمر
خود و خانواده خود را گذرانده اند. باز هم غفلت در زمان تولید مشکل قابل مشاهده
است. جالب اینجاست وقتی که در تولید بیماری این قدر بی توجه هستیم چگونه است که
وقتی ایجاد شد این اندازه نسبت به آن حساسیت به خرج می دهیم.
همین
فرایند را در تولید آقازاده ها و شهرام جزایری ها می بینیم.
همین
شرایط در مفاسد اداری مصداق دارد که برای جلوگیری از اطاله کلام سراغ آنها نمی
روم. خود شما می توانید تصور کنید که چه مطالبی در این موارد قابل بازگویی است.
بحث من بیشتر مربوط است به التهابات سیاسی که در سال گذشته این همه هزینه از مردم
گرفت. اگر چه ما خود را به حق دلداری می دهیم که واقعاً برکات زیادی از این فتنه
نصیب مردم ایران شد. البته این برکات قابل انکار نیست لکن این برکات نه به دلیل
عقلانیت ما بلکه حاصل لطف و عنایت پروردگار بوده است و نباید آن را به حساب خود
منظور کنیم. بلکه باید از آنچه گذشت درس عبرت بگیریم. برای اینکه این بحث لوث نشود
آن را در پستی جدید خواهم گذاشت و از نظرات شما برای پربارتر شدن آن بهره خواهم
گرفت. هر چند معلوم است که بحث چیست. لکن به دلیل حساسیت بحث بهتر است مستقلاً و
براساس آنچه در این پست گفته ام در مورد آن صحبت کنیم.
نوشته شده توسط علی انتظاری
در 23:18 |
لینک ثابت
•