تبليغاتX
جامعه شناسی ایران

مبارزه با فقر یا فقرا
حقایق راهپیمایی روز قدس 88 -2
حقایق راهپیمایی روز قدس 88 -1
نتایج پژوهش در مورد انتخابات دهم
تبیین مسأله اعتیاد با تأکید بر محافل دانشجویی
تحلیل وقایع بر اساس نظریه قطبی شدن
قطبي شدن به منزله جانشيني براي جهاني شدن
دمت گرم
Polarization as an Alternative to Globalization
عجب دولتی

هفته گذشته یعنی از پنجم تا یازدهم مهرماه برای شرکت در کنفرانسی به کشور مراکش سفر کردم. محمد ششم پادشاه مراکش (علیه و علی آبائه ما یستحق به) در پیامی به مناسبت افتتاح اجلاس انجمن بین المللی جمعیت IUSSP که در این کشور برگزار شده بود یکی از اهداف ضروری این انجمن را مبارزه با فقر اعلام کرد. واضح است شعارهای عدالت گرایانه بیش از هر شعاری پاسخگوی نیازهای بشری است که در این ایام به شدت دچار بی عدالتی شده و به خوبی آن را درک کرده است. همین سلطان محمد ششم سه شنبه شب گذشته اعضای IUSSP را که بیش از دو هزار نفر بودند به یک ضیافت شام با شکوه دعوت کرد که در آن به خوبی فهمیدیم که منظور معظم له از مبارزه با فقر چیست. آنچه در سه شنبه شب مصادف با 28 سپتامبر رخ داد به طور نمادین گامهایی اساسی در مبارزه نه با فقر بلکه با فقرا بود. میزان و تنوع اطعمه و اشربه ای که به مهمانان عرضه می شد شاید حداقل ده برابر نیاز بود. تکه های عظیم بره سر هر میز تنها برای 8 نفر یکی از اقلام ده گانه منوی شام شاهانه ای بود که توسط شاهنشاه شوکتمند مراکش به مهمانان عرضه می شد.

باور کنید حجم و تنوع غذا به نحو وحشتناکی زیاد بود. با اینکه اسراف در مهمانی های زیادی را دیده یا شنیده بودم لکن در این مقیاس برایم حیرت آور بود. هر چند ماجراجویی و تلاش برای سر در آوردن از نوع و روش حفظ قدرت در کنار خصیصه شکمویی مرا به مهمانی شاه کشاند، با این وجود از حضور در این مجلس اسراف پشیمانم و از خدای خود آمرزش طلب می کنم.

پیش خودم فکر می کردم که شاید این همه نشان از مهمان نوازی شاه باشد لکن وقتی مثل عادت همیشگی ام به جای رفتن به اماکن توریستی سری به بخش قدیمی شهر زدم و از نزدیک دیدم که چگونه فقر از سر و روی مردمی که میزبان این همه مهمان خارجی هستند می بارد، برایم مفهوم مهمان نوازی قابل هضم نبود. به خصوص وقتی دیدم چگونه نسبت به بیانیه کشورهای عرب و محکوم کردن سیاستهای ضد جمعیتی مسلمانان از سوی اسرائیل حساسیت نشان داده است و تحکم کرده است که این بخش از بیانیه از گزارشها حذف شود مطمئن شدم که مسأله مهمان نوازی نیست. با خود فکر کردم شاید منظور از مبارزه با فقر مبارزه با فقراست. جالب است دیواری دور بخش قدیمی وجود دارد (که ظاهراً از گذشته ها برجای مانده- شاید در تاریخ برای حفظ مردم از حمله بربرها) که آنها را به طورکلی از بخشهای جدید شهر تفکیک می کند و آنها را در حصاری سنتی زندانی می کند. به این ترتیب توریستها از دیدن آنها دچار چِندش نشده و به راحتی می توانند از اماکن توریستی که دیوارهای این بخش نیز یکی از آنهاست دیدن نمایند. مردم فقیری که در این بخش از شهر زندگی می کنند نیز با دیدن مکرر توریستهای پر مصرف از فقر خود نخواهند نالید. 

بنابراین شاید منظور شاه مراکش از مبارزه با فقر مبارزه با فقرا بوده است. هر چند توریستها بی نصیب نیستند و مکرراً متکدیان (یا همان گدایان خودمان) را که بسیار سمج تر از گدایان سامرا هستند مشاهد می کنند و به خوبی می توانند با عمق فاجعه آشنا شوند. آنچه وی انجام می دهد و به بهانه سیر کردن شکم آمریکایی ها و اروپایی ها اموال این مردم فقیر را به تاراج می گذارد بیش از اینکه مبارزه با فقر باشد تلاشی مذبوحانه ای است برای جلب حمایت آقا بالاسر ها از قدرت حاکم بر مراکش. خیلی جالب است که در این خطه از دنیا هیچ مسأله حقوق بشری وجود ندارد. به نظر می رسد که روش کار بسیار روشن و ساده است. حکومتی مورد بی مهری و بغض آقا بالاسرهای دنیا قرار نمی گیرد که علیرغم به تاراج بردن اموال مردمش و نقض مهمترین حقوق مردم، دم آقا بالاسرها را می بیند و توسط یک نیروی امنیتی بسیار قوی هر حرکتی مخالفی از سوی مردم را در نطفه خفه می کند. در واقع این حکومت مستبد با آنچه در جهان انجام می شود سازگار است؛ از مردم فلسطین و لبنان دفاع جدی نمی کند؛ هر جا نیاز به نیروی نظامی بود ولو برای سرکوب مردم بدبخت جهان ولو کشورهای مسلمان و عرب، نیرو می فرستد؛ به آقا بالاسرها تا می تواند باج می دهد؛ حتی هوای کارشناسانشان را هم دارد؛ مردم را به شدت تحمیق می کند و با استفاده از نیروی امنیتی قوی اجازه نطق کردن به آنها نمی دهد. در اینجا هیچ مسأله حقوق بشری وجود ندارد. در انتخابات هم تقلب نمی شود. اگر هم بشود کسی به خیابان نمی ریزد. اگر هم بریزد در رسانه های جهان بازتاب پیدا نمی کنند. اگر نیروهای امنیتی همه شان را زیر و رو کنند کسی نمی فهمد. در مقابل اگر حکومت با آنچه در جهان انجام می شود سازگار نباشد؛ از مردم غزه و لبنان حمایت کند؛ به غربی ها باج ندهد؛ ولو اینکه انتخابات آزادانه برگزار کند حتماً تقلبی در آن شده است؛ حتماً مستبد است؛ حتماً انواع مسائل حقوق بشری دارد؛ حتماً معترضین بزرگنمایی می شوند و در انواع رسانه های ریز و درشت منعکس می شوند؛ حتماً نیروهای امنیتی شان به تمام دخترها و شاید پسرهای معترض انواع هتک حرمتها را مرتکب شده اند. و قص علی هذا.

واقعاً باید خیلی کوردل باشیم تا این چیزها را نفهمیم و باز هم آب به آسیاب دشمن بریزیم.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 13:27 |

یکی از نکات جالب در مورد روز قدس 88، نحوه انعکاس اخبار آن در رسانه های بیگانه بود. خوشبختانه به یمن و برکت گروه حمقاء، انعکاس اخبار راهپیمایی روز قدس جلوه دیگری داشت. پیش از این، در رسانه های بیگانه انعکاس اخبار راهپیمائی روز قدس یا صورت نمی گرفت و یا در حاشیه انعکاس می یافت؛ لکن به خاطر این نورچشمی ها هم که شد انعکاس در رسانه های بیگانه جلوه دیگری پیدا کرد. نکته مهم در انعکاس اخبار راهپیمایی روز قدس علاوه بر حضور مردم، وجود گروههای مخالف در راهپیمایی بود. پیشتر همواره این گونه مطرح می شد که انگار راهپیمایان اندک روز قدس کسانی بودند که به زور و یا استیلای تبلیغاتی حکومت جمهوری اسلامی به میدان آمده اند و شرایط استبدادی حاکم، آنها را وادار نموده است این گونه شعار بدهند؛ لکن وجود چند تا مخالف شعارهای روز قدس حداقل این پیام ضمنی را با خود داشت که این گروه در سر دادن شعارهای موافق اسرائیل و آمریکا آزاد بودند و از آن مهمتر اینکه راهپیمایان اصلی نیز با آزادی کامل شعارهای ضد اسرائیلی سر می دهند نه به دلیل زور حاکم و یا تفوق رسانه ای و امثالهم.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 8:13 |

واقعاً جای بسی تأسف دارد که گروهی به دلیل نفرت از احمدی نژاد و یا حتی نظام جمهوری اسلامی حاضرند مملکت خود را به شعارهای آمریکایی بفروشند. واقعاً آدم باید خیلی ساده دل باشد که فکر کند آمریکایی ها به نفع او عمل می کنند و خود و مملکت خود را به ثمن ناچیزی بفروشد. هر چند جمع شدن یکی دو هزار نفر به صورت پراکنده در گوشه و کنار قسمتهای شمالی راهپیمایی روز قدس (قبول دارم که تعدادی که به فراخوان اپوزسیون به راهپیمایی روز قدس آمدند خیلی بیشتر از این افراد بودند لکن بخش عمده ای از آنها با این گروه همراهی نکردند که ذیلاً توضیح خواهم داد) اصلاً از نظر آماری قابل توجه نیستند لکن من نمی دانم این موجودات با چه امیدی به تفرقه میان راهپیمایان دل بسته بودند و فکر می کردند که اگر شعارهایی به نفع اسرائیل و در مقابل شعارهای روز قدس سر دهند چه گیرشان می آید. وضعیت عراق و افغانستان حجتی است برای ملت فهمیده ایران که برای حضور دشمنان مردم چراغ سبز نشان ندهد و به راحتی مملکت خود را به اجانب نفروشند. هر چند با توجه به فهم سیاسی این گروه تفرقه افکن که آنها را متأسفانه حمقاء می خوانم، باز رفتارشان تا حدودی قابل توجیه است. بعضی از اینها حال و هوای آمریکا را می خواهند و یا اینکه بعضی چون در این دعوا آن گروه به سویی می کشد خود را در وضعیتی می بیند که جاهلانه به این سو بکشند. هر چند سودی در این سو برای آنها نباشد لکن اگر به این سو نکشند کم می آورند. این رفتار کاملاً جاهلانه است و به همین دلیل این گروه را حمقاء می خوانم.  

اما در مورد رهبران آنها اصلاً نمی توانم توجیه کنم. آنها به خوبی می دانند که اگر آمریکا بیاید اولاً این امنیتی که در جامعه مان وجود دارد به شدت مخدوش می شود و اگر خدای نکرده به آنجا انجامد که هل می دهند رویا امنیت را حالا حالاها خیلی بدتر از عراق و افغانستان باید به گور ببریم. از طرف دیگر آنها باید به خوبی بدانند با حضور آمریکا این گروه از نخبگان، محلی از اعراب ندارند و اگر هم عنایتی از سوی دشمنان به آنها شده است، صرفاً به عنوان رهبران یک بار مصرف از آنها برای جایگزینی رژیم سیاسی بهره برداری می شود. موسوی و کروبی که در نظام جمهوری اسلامی، نقشهای تعیین کننده داشته اند که جای خود دارد حتی آدمهای کاملاً برگشته ای نظیر گنجی را برنمی تابند و صرف حضور در سپاه و هر نوع همکاری با جمهوری اسلامی موجب دور انداختن آنها می شود. آمریکا آن قدر در سطل آشغال خود مهره های سکولار و خود فروخته تر دارد که نیازی به این رهبران حمقا نیست.

ممکن است برخی به من در مورد به کارگیری لفظ حمقاء برای نامیدن این گروه ایراد بگیرند و آن را افراطی بخوانند. انصاف بدهید کسی در مقابل شعار مرگ بر آمریکا بگوید مرگ بر روسیه؛ در مقابل شعار مرگ بر اسرائیل بگوید «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران»؛ در مقابل شعار تا خون در رگ ماست هدیه به رهبر ماست بگوید «هدیه به ملت ماست»؛ در مقابل شعار الله اکبر هو کند؛ و در راهپیمایی روز قدس دقیقاً خود را با خواسته های اسرائیل هماهنگ کند بیشتر از احمق است؟

با وجود حماقتی که در این گروه از تفرقه افکنان و رهبران آنها دیدم، دو معرفت و فهم بزرگ نیز در جریان راهپیمایی دیروز قابل مشاهده بود:

اول: فهم راهپیمایان اصلی که با وجود شعارهای تفرقه افکنانه گروه حمقاء، شعارهای وحدت گرایانه سر می دادند و کوچکترین برخوردی با آنان نمی کردند و به شدت با کسانی که متمایل به شعارهای ضدیت با آنها بودند واکنش نشان می دادند. این رفتار نشان از رشد سیاسی مردم ایران دارد.

دوم: فهم راهپیمانان حاشیه ای که از ظواهرشان معلوم بود که از رأی دهندگان به موسوی بودند لکن وقتی گروه حمقاء را با این شعارهای انحرافی دیدند به خوبی منافع و ارزشهای ملی خود را تشخیص دادند و با آنان هم آواز نشدند و بسیاری شان علیرغم کنار رفتن حمقاء در وقت نماز جمعه ماندند و نماز را به امامت خطیب جمعه ادا کردند.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت 14:37 |

هوالعلیم

چه دنیای عجیبی شده است. ما که مطمئن بودیم تقلبی در انتخابات امکان ندارد و تحلیلها نیز بر اساس شاخصهای کاملاً منطقی برد احمدی نژاد را پیشبینی می کرد باز هم تردید نسبت به آنچه تحت عنوان تقلب در انتخابات مطرح شده بود را بر خود جایز دانستیم. لکن گروه مدعی که ادعایی را مطرح کرده اند که بر هیچ پایه و اساس منطقی و عینی استوار نیست صرفاً به دلیل نفرت از کاندیدای برتر آن، بدون هیچ سند و مدرکی بر آن اصرار می ورزند و اصلاً در ادعای خود تردید نمی کنند.

«و مسرعه الی قیل الباطل»

از همان ابتدا علیرغم اطمینان به نتیجه انتخابات، قصد انجام پژوهشی پیمایشی را داشتم و به همین منظور برای ارزیابی نتیجه انتخابات و روند آن و بررسی تأثیر مناظره ها در شکل گیری آرا مردم در مرکز مطالعات و پژوهشهای جمعیتی آسیا و اقیانوسیه به پیمایشی در سطح استان مرکزی دست زدیم. انتخاب این استان به دلیل جو آرام آن و دوری از التهابات بعد از انتخابات بود. بر اساس روش نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای به صورت تصادفی نمونه ها را طبق یک طرح از پیش تعیین شده انتخاب و در نیمه دوم مرداد ماه 1388 نسبت به جمع آوری داده ها اقدام کردیم. ممکن است برخی بگویند که نتایج پژوهش در یک استان ملاک نیست. من هم در پاسخ می گویم که:

«گر در خانه کس است یک استان بس است»

نتایج بسیار جالب بود:

اول از همه اینکه تفاوت معنا داری بین نتایج انتخابات که توسط وزارت کشور اعلام شده بود و رای اعلام شده توسط پاسخگویان مشاهده نشد. این یعنی اینکه پایه و اساس تمامی این التهابات و تهمتها در موارد مختلف یک دروغ بزرگ بود. دروغی که جان بسیاری از جوانان را در معرض خطر قرار داد و چهره جمهوری اسلامی را موقتاً مخدوش نمود. در عین حال:

«و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین»

دوم اینکه مناظره بر نتایج انتخابات تأثیر گذار بود لکن تعیین کننده نبود. در واقع می توان گفت اگر مناظره ها با جوی آرام تر برگزار می شد تقریباً همین نتایج به دست می آید. این واقعیت بیانگر آنست که ریاست جمهوری بیش از هر چیز محتاج مشاورینی دلسوز است نه دلگرم کننده.

سوم اینکه آرا خاموش هم به احمدی نژاد رای داده اند و هم به موسوی. سهم آرای خاموش شرکت کننده خیلی زیاد نبود و تأثیری هم در نتایج انتخابات نداشتند.

چهارم اینکه احمدی نژاد در طبقات پائین تر جامعه رأی بیشتری آورده بود. داده ها در روستاها به نحو اعجاب برانگیزی به نحو احمدی نژاد بود.

پنجم و از همه مهمتر اینکه شجاعت ما را پیروز می کند و پذیرش باخت شجاعت می خواهد. 

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 15:11 |

برای تبیین مسأله اعتیاد در جامعه از جمله محافل دانشجویی برخلاف آنچه تصور می شود بیش هر چیز نیاز به نظریه پردازی داریم. متأسفانه تلاشهایی که تا به حال صورت گرفته است به دلیل ضعف مبانی و چهارچوبهای نظری نتوانسته به تبیین و در نتیجه راه حلهای کارامدی برای حل مسأله اعتیاد دست یابند. یکی از این چهارچوبهای نظری آن چیزی است که بنده از مبانی نظری مرتونی تحت عنوان ساختارهای بی هنجاری و فرصت الهام گرفته ام و از آن تحت عنوان بلندپروازی های غیر عقلانی یاد می کنم. بر اساس این تبیین، اعتیاد بیش از هر چیز محصول ناهنجاریهای اجتماعی (با تعریف مرتونی) است. به طور خلاصه هر قدر فاصله میان توقعات از یک سو امکانات از سویی دیگر بیشتر باشد در جامعه ناهنجاری به وجود می آید؛ شرایطی به وجود می آید که گروههایی در جامعه وسایل مشروع برای رسیدن به اهداف مشروع در اختیار ندارند. هر قدر تمایل برای رسیدن به اهداف مشروع بیشتر باشد با پدیده بلندپروازی های غیر عقلانی روبرو خواهیم شد.

اندیشه اولیه این طرح بر خاسته از نظریه ساختارهای بی هنجاری و فرصت « رابرت مرتن» است. وی در این نظریه بر آن است که در شرایط عدم هماهنگی میان امکانات و وسایل (اعم از مادی و هنجاری- ارزشی) از یک طرف و اهداف و آرمانها از طرف دیگر، زمینه بروز انواع کجروی فراهم می‏شود. در واقع این بستر موجب می‏شود آنهایی که به دنبال دستیابی به اهداف مشروع و مورد تأکید جامعه هستند لکن از وسایل هنجاری و مادی لازم برای دستیابی مشروع برخودار نیستند از روشها و وسائل نابهنجار بهره ببرند و در مسیر بهره مندی اهتمام ورزند. انواع تطابقها با این شرایط عبارتند از مناسک گرایی، نوآوری، طغیان و عزلت نشینی. کجروی مورد نظر در این پژوهش با الگوی نوآوری قرابت بیشتری دارد.

فرض حقیر آنست که وقتی میزان هدف گرایی و آرمان خواهی (مادی یا معنوی) در جامعه افزایش یابد به تدریج دلبستگی به هنجارها و وسایلی که کفایت لازم برای دستیابی به آن اهداف و آرمانها را ندارند کاهش می یابد. نتیجه این کاهش دلبستگی به هنجارها و وسایل موجود و مشروع جامعه پیدایش انواع نوآوری هاست . در شرایطی که فرد، گروه یا جامعه بضاعت فکری، تجربی و فرهنگی لازم را برای نوآوری نداشته باشد، از نوآوری‏های کاذب (شبه نوآوری)، استقبال بیشتری می‏شود. به این ترتیب در سطح تحلیل جامعه‏شناختی و نه روانشناختی می توان اعتیاد را یکی از اشکال نوآوری تلقی کرد. به این ترتیب میزان آن در افراد و گروههای هدف گراتر بیشتر است.

در واقع در شرایطی که هدف گرایی از عقلانیت فردی و جمعی بیشتری برخوردار باشد ، گرایش به اهداف و آرمانها موجب تقویت انگیزه ها، پشتکار، پی جویی و دسترسی به اهداف در فرایند نوآوری واقعی خواهد شد. لکن چنانچه میزان عقلانیت فردی و جمعی در هدف گرایی کمتر باشد، موجبات تقویت نوآوری‏های کاذب و جستجوی آرمانها در عالم تخیلات را فراهم می سازد. عقلانیت فردی عبارتست از هماهنگی منطقی میان اهداف و امکانات و توانایی‏های فرد. عقلانیت جمعی حاصل هماهنگی منطقی میان اهداف فرد و امکانات ساختاری جامعه است. در واقع عقلانیت جمعی زمانی حاصل می‏شود که برای دستیابی به اهداف مورد نظر، فرد راههای کسب موفقیت موجود باشد.

در اینجا به متغیر جدیدی به نام هدف جویی غیر عقلانی دست خواهیم یافت. با توجه به اینکه از مفهوم بلند پروازی به جای هدف جویی شدید استفاده کرده ام، متغیر ترکیبی جدید عبارتست از بلند پروازی غیر عقلانی که هم حاوی نرخ بلند پروازی است و هم نشان دهنده شکاف و فاصله آن با عقلانیت فردی و جمعی است.

به نظر می رسد چنانچه میزان بلند پروازی غیر عقلانی در میان معتادان و کسانی که تمایل به سوء استعمال مواد مخدر دارند، بیش از افراد عادی باشد، می توان از این متغیر به عنوان یکی از پیشبینی کننده‏های (predictors) گرایش به اعتیاد استفاده کرد؛ به این ترتیب که با اندازه گیری آن احتمال گرایش به این نوع نوآوری در کنار احتمال وقوع انواع دیگر نوآوری که تحت عنوان نوآوری‏های کاذب از آن یاد می‏شود بررسی می‏شود. لذا لازم است طی پیمایشی میزان بلند پروازی غیر عقلانی و گرایش به سوء استعمال مواد مخدر در کسانی که معتاد اعلام نشده اند (افراد عادی) بررسی شود. سنجش گرایش به اعتیاد برای خالص کردن گروه کنترل است تا به این ترتیب آن دسته از افرادی که در زمره مردم عادی قرار گرفته اند ولی به استعمال مواد مخدر گرایش دارند از گروه کنترل تفکیک شوند.

 

اعتیاد در محافل دانشجویی علاوه بر وجود پدیده بلند پروازی های غیر عقلانی از موارد زیر نیز نشأت می گیرد:

1.                  نبود نشاط و تحرک علمی در محیطهای آکادمیک به دلیل ضعف ارتباط با دستگاههای اجرایی و صنعت

2.                  ضعف کنترل اجتماعی سنتی و آزادی های اجتماعی ناگهانی

3.                  وجود اوقات فراغت بیش از حد پیشبینی و ضعف برنامه های فرهنگی دانشگاهی

4.                  ضعف جامعه پذیری در مواجهه با رفتارهای نابهنجار و انفعال در برابر جبر جمعی

5.                  تضعیف امید به آینده به دلیل سیاست زدگی محیطهای آکادمیک و القائات استادان

6.                   مرعوب شدن در برابر هیبت دانشگاه و استادان و ضعف اعتماد به نفس و خود باوری

7.                  افزایش خطر پذیری دانشجویان و ضعف زمینه های فرهنگی و اجتماعی برای تحقق آن

8.                  شوک دوری از طبیعت و ورود به زندگی ماشینی

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 9:40 |

وقایع پس از انتخابات از علائم و نشانه های نگرانی غرب نسبت به الگوی کارآمد مردم سالاری دینی است. الگویی که از عناصر اصلی قطب جدید در حال شکل گیری است. الگویی که ثابت می کند آنچه تا کنون تحت عنوان جهانی شدن به جهان عرضه شده است نه جهان بلکه قطبی است که به علت عدم منازع، خود را به عنوان جهان معرفی و تحمیل کرده است. فرهنگ التذاذی و جسمانی ، سیاست استکباری و اقتصاد سرمایه داری غرب با محوریت آمریکا به عنوان فرهنگ، سیاست و اقتصاد جهانی معرفی شده اند.

وجود الگوی کارآمد مردم سالاری دینی نوید بخش بسیاری از جریانهای ضد جهانی سازی و ضد استکبار بوده است و این امکان و ظرفیت را برای شکل گیری قطبهای رقیب در جهان آتی فراهم ساخته است. تلاش برای ایجاد فاصله اجتماعی میان شهروندان غربی که ظرفیت گرایش به قطبهای رقیب را دارند و جریانهای اسلامی، از طریق برنامه ریزی های هماهنگ توهین به مقام شامخ حضرت رسول صلوات اله و سلامه علیه از دیگر نشانه های نگرانی غرب است نسبت به آنچه در حال وقوع است.

حقیر عهده دار مفهوم پردازی جدیدی به عنوان جانشین نظریه جهانی شدن هستم. بر اساس این مفهوم، جهان در  این مرحله از تکامل، نه به سمت جهانی شدن از نوع غربی آن بلکه به سمت قطبی شدن با حضور قدرتمند قطب جهان اسلام پیش می رود تا انشاءاله از قِبل تعاملات متوازن میان قطبها، جهان آن گونه که شایسته است جهانی شود و صلحی پایدار به رهبری آن صالح منجی برقرار گردد.

شکست غرب و حامیان آگاه و ناآگاه فریب خورده در داخل در جریانات پس از انتخابات، فرصتی طلایی پیش روی نیروها و جریانهای ولایی قرار داده است تا در بستری فراملی و قطبی نسبت به آنچه تا کنون مماشات کرده اند تجدید نظر نموده و همراه همه آزادیخواهان، ظرفیتهای موجود دانشگاهی را برای مبارزه با مبانی نظری استکبار و شکل گیری قطب جهان اسلام بسیج نمایند. این نوع مواجهه با ظرفیتهای دانشگاهی بر اساس راهبرد فعال نسبت به رخدادهاست و به شدت از انفعال در برابر آنها پرهیز دارد.

موارد زیر به عنوان مقدمات و لوازم این مبارزه در محیط دانشگاهی ذکر می شوند:

1)     تحول رشته های علوم انسانی بر اساس تعریف درستی از انسان و جامعه

2)     تقویت عینیت گرایی در میان دانشگاهیان و حاکمیت گفتمان علمی بر دانشگاهها قبل از جامعه

3)     جدیت در نقشه جامع علمی و واگذاری طراحی آن به سازمانهایی که قرار است مجری آن باشند و پرهیز از تبدیل آن به شبه نقشه.

4)     خارج شدن جریانها و نیروهای مسلمان دانشگاه از وضعیت انفعالی و التزام به راهبردی فعال

5)     مدیریت علمی و فرهنگی دانشگاهها به جای مدیریت سیاسی و حساسیت برانگیز

6)      حاکمیت فضای علمی و پژوهشی منتج از ضرورتهای ارتباط عمیق دانشگاهها و مراکز پژوهشی با صنعت و سایر بخشهای اجرایی

7)     بستر سازی برای ارتقای سطح همکاریهای علمی و پژوهشی میان کشورهای اسلامی به جای التزام به سیاستهای رقابتی از طریق ایجاد مراکز پژوهشی و دانشگاهی در سطح قطب جهان اسلام

8)     حرکت به سوی جامعه دانش بنیان از طریق ایجاد الزامات قانونی برای مجریان در جهت پژوهش محور نمودن سیاستها و برنامه ریزی ها، مبتنی بر نهادهای دانشگاهی و مراکز پژوهشی

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 14:47 |

خلاصه مقاله ای که قرار است در کنفرانس بنگلور ارائه شود

          جهاني شدن با چالشهاي عديده‌اي روبرو شده است، نگاه اصولي به جهاني شدن از بعد جامعه‌شناختي عبارت بود از تكوين فرايندهاي جهاني در يك فرايند تعامل ميان ظرفيتهاي موجود جهان در جهت شكل‌گيري جامعه جهاني. در واقع جهاني شدن فرايندي است كه طي آن از بعد فرهنگي، جوامع در اثر تعامل و گفتگو به مسائل مشترك دست يافته و تدريجاً بر اساس ظرفيتهاي فرهنگ موجود جوامع راه حلهاي جمعي نيز براي آنها مي‌يابند. اين امر مستلزم پديدار گشتن فضاي گفتگويي است كه به قول هابرماس به دور از زر و زور و تزوير باشد؛ لكن در عمل با توجه به تسلط قدرتهاي بزرگ بر رسانه‌ها به جاي فراهم شدن بستر تعامل و شكل‌گيري فرهنگ جهاني و به همين نسبت اقتصاد و سياست جهاني، كفه ترازو به نفع قدرتهاي حاكم و عملاً فرهنگ آمريكايي اقتصاد سرمايه‌داري غربي و سياست غربي با محوريت آمريكا دچار عدم توازن شده است به نحوی که غرب خود را به عنوان فرهنگ، اقتصاد و سياست جهاني غالب كرده است. اين چنين ورود به فرايند جهاني شدن در واقع با ماهيت جهاني شدن تفاوتهاي اساسي دارد. به عبارت ديگر آنچه رخ داده است در بستر مناسبات جهاني به معناي فراملي بوده است لكن جهاني نشده است؛ به عبارت ديگر فرهنگ، اقتصاد و سياست جهاني نشده است بلكه فراملي شده است اين سطح فراملي‌ همان چيزي است كه من از آن به عنوان قطبي ياد مي‌كنيم. بستر مناسبات فراملي و رسانه‌هاي فراملي به مدد گرايش به غلبه بر فرهنگ و اقتصاد و سياست جهاني آمده‌اند و از آن قطبي را بوجود آورده‌اند. قطبي كه با محوريت آمريكا و كشورهاي غربي (اروپا، استراليا و ژاپن به دنبال خود) شكل گرفته است به دليل بهره‌گيري از شيوه‌هاي خصمانه در مواجهه با الگوهاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي آلترناتيو نه در جهت جهاني شدن و يا بقاي يك قطب در جهان بلكه به دليل مقاومت برانگيز بودن در جهت شكل‌گيري و تقويت قطبهاي رقيب گام برداشته است. در اين مسير قطبهايي كه ظرفيت مقا.مت بيشتري دارند و در عين حال الگوي جانشيني بيشتر و متنوع‌تري را عرضه مي‌كنند امكان و مجال بيشتري براي قطب شدن را در اختيار دارند.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 9:50 |

دمت گرم!

نحوه حرف زدن احمدی نژاد در دفاع از تغییر وزرا و وزرای جدید را که دیدم، خیلی تعجب نکردم. حقیقت اینست که همان طور که پیشتر نیز گفتم احمدی نژاد فاقد هر گونه مشاور است. این به معنی نبودن مشاور در اطراف وی نیست. به نظرم چند تا مشاور دور و ورش می پلکند لکن کار مشاوره را انجام نمی دهند. احتمالاً این مشاوران صرفاً به تأیید و تمجید از کارهای احمدی نژاد می پردازند. مثلاً می گویند "آن شاپرکی که آن شب جلوی 70 میلیون در ایران و چندین میلیون دیگر در خارج از ایران گرفتی واقعاً دست مریزاد دارد. این جوری رئیس جمهور باید زبل بودن خود را نشان دهد و از این قبیل خزعولات". در مورد حرفهایی هم که در پنج شنبه شب از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد تصور نمی کنم که مشاوران قبل از حضور در این جلسه نکات لازم را در مورد هر یک از دفاعیه ها مطرح کردند. حرفهای احمدی نژاد که این گونه وانمود می کرد که فی البداهه این حرفها را می زند و قبلاً در مورد آنها فکر نکرده است.

مثلاً من اگر جای مشاوران رئیس جمهور بودم می گفتم: "آقای پرزیدنت شما باید طوری حرف بزنید که شأن رئیس جمهور رعایت شود. نه اینکه اتو کشیده مثل غربی ها حرف بزنی لکن سطح مدیریت جامعه در ریاست جمهوری خیلی بالاتر از دعواهای بچه لاتهاست. در واقع شما باید طوری حرف بزنید که مردم خیالشان راحت باشد که فرمان این هواپیما را به یک خلبان خبره سپرده اند. به همین دلیل شما اگر می خواهید بگویید که چرا آقای لنکرانی که موجب افتخار کابینه شما بود ولی تصمیم گرفتید عوضش کنید به جای استفاده از الفاظی نظیر هلو و اینکه خانم دستجردی زن هستند و زنان می توانند مسائلشان را با زن مطرح کنند بیایید بگویید که وزیر قبلی خیلی خوب لکن در این دوره قصد داریم وزیری را روی کار بیاوریم که سیاستهای بهداشتی وی بیشتر متوجه زنان باشد و این امر با نگرشها و مبانی نظری خانم دستجردی سازگار تر است. همین امر را در مورد سایر وزرا تحت عنوان تغییر سیاستها و احترام به نظرات وزرای قبلی می توانید مطرح کنید. در واقع وقتی سیاست دولت تغییر می کند این احترام را برای وزرا قائل هستید که آنها را مجبور به تغییر نظرات نمی کنید و وزیری را انتخاب می کند که از نظر مبانی نظری با سیاستهای جدید سازگار تر باشد".

احتمالاً آقای رئیس جمهور این نوع گفتگوها را بر نمی تابد و بیشتر متمایل به مشاورانی است که به او در دعواهای خود روحیه بدهند و بگویند که خوب حال توکلی و لاریجانی را گرفتی «دمت گرم»!

توضیح: خوانندگان محترم نگویند که یکی به نعل می زنی و یکی به میخ. فقط آدمهای دگم یکی را صد در صد تأیید می کنند و یا تکذیب. آنچه تا کنون گفته ام در دفاع از سلامت انتخابات است و اینکه احمدی نژاد هم در راهبردها بسیار بهتر از سایر کاندیداها عمل می کند لکن در سیاستها اشکالات زیادی دارد؛ در واقع در مورد احمدی نژاد می گویم قربون ترکیبش برم لکن مرده شور تجزیه اش را ببرند. در مورد سایر کاندیداها به صراحت می گویم تجزیه اشان علی الظاهر خوبست لکن مرده شور ترکیبشون را ببرند که بردند.

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 17:37 |

آنچه در زیر می بینید خلاصه مقاله ای است که قرار است در انجمن ارتباطات جهانی در بنگلور هندوستان ارائه کنم. اگر نظر خود را منعکس کنید خوشحال خواهم شد.

Polarization as an Alternative to Globalization: The Role of Media Ownership in Creating Resisting Poles

By: Ardeshir Entezari (PhD), faculty member of Allameh Tabatabei University, and Director of Population Researches and Studies Center in Asia and the Pacific (PSRC)

To be presented at: 2009 Annual Conference of the Global Communication Association, Bangalore, India November 26-27, 2009

 

Globalization has confronted so many challenges. An orthodox approach toward globalization from a sociological point of view defines it as forming global processes in a discourse and cooperative context between existing cultural, economic and political  (CEP) potentials of different parts of the world toward forming the global society. In fact globalization is a process in which groups and organizations from different parts of the globe attain to common problems and needs and eventually common solutions and procedures upon the existing cultural, economic and political (CEP) potentials.

This job implicates appearance of discourse context as Habermas indicates away from coercion, wealth and deception. In other words, the discourse context is a necessity for forming globalization and it takes place only if the chance for exchanging experiences and presenting ideas and procedures in variety of cultures happen almost evenly. But due to the mastery of superpowers of the world upon the media and internet, instead of obtaining discourse and cooperative context and following global culture, economy and politic, the balance has been disturbed in favor of the media owners and ruling powers. In fact a Western and mostly an American CEP has imposed itself as the global ones.

Such an entrance and confrontation to the globalization context implicates deep challenges and contradictions with the true nature of globalization in principles. In other words, what has happened till now under the name of globalization has been transnational and also within the global context but not global in nature. This is what I call it polar instead of global. Transnational relationship context and media have been brought about to coercively help the supremacy of the globe in CEP aspects and therefore a pole has come out of it not a globe; A pole with the centrality of American CEP patterns and procedures and following other Western European countries and Australia and Japan.

Applying hostile patterns in confrontation with alternative CEP patterns, not toward globalization but in favor of survival of one pole in the global context has paved the way for forming and strengthening the alternative resisting poles. In this way those groups, societies and cultures with more capacity of resistance on one side and potency of presenting more alternative and efficient patterns and procedures on the other side has more possibility of forming the alternative poles.

August 2009

 

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 12:13 |

با خود فکر می کردم که این دولت ما عجب دولت قوی و سازمان یافته ای است. با توجه به اینکه تقلب کذایی در انتخابات از طریق سازمان دهی برای اعمال بیش از 11 میلیون رأی نه تنها نشان دهنده عمق فاجعه نیست بلکه نشان دهنده توان بالای سازمان دهی است که حتی سازمان های زیرزمینی نظیر مافیا از آن بی بهره اند. همچنین توان اعتراف گیری طبیعی از شخصیتهایی مثل ابطحی و عطریانفر، آن هم به صورتی که انگار نه انگار زیر شکنجه های فراوان این اعترافات را کرده اند نشان از هیچ چیز ندارد الا اینکه این دولت از توان بالایی برخوردار است. همچنین طراحی نقشه ای برای اینکه گروهی از خارج بیایند و برنامه ریزی برای انواع بمب گذاری و اغتشاش گری بنمایند تا به بهانه اعترافات آنها بتوان زمینه محاکمه عامل اصلی را فراهم کرد نشان می دهد تا چه اندازه این دولت هوشمندانه و زیرکانه عمل می کند. مهمتر از همه این دولت توانایی دارد انواع توده های گرد و غبار را به سمت تهران گسیل کند؛ ارسال این توده های گرد و غبار درست در زمانی که گروهی قصد انقلاب دارند موجب شد بسیاری از انقلابیون به ویلاهای خود در شمال کشور پناه ببرند و آتش انقلاب را آن هم در اوج آن سرد کنند (هر چند این گروه در مسیر جاده چالوس به وظیفه انقلابی خود عمل می کردند و با علامت «رأی ما دو برابره» دین خود را به انقلاب ادا می کردند). از همه مهمتر اینکه این دولت توانایی آن را دارد تا برای دولتهای خارجی جهت بدنام کردن جریانهای داخلی مخالف خود برنامه ریزی کند به نحوی که عوامل آنها را در سفارتخانه ها دستگیر و آنها نیز در دادگاه به پشتیبانی کشورهای متبوع خود از این جریانها اعتراف کنند. واقعاً که عجب دولت زیرک و ماهری است این دولت.

بنابراین به این دلایل و دهها دلائل دیگر من یک موی گندیده این دولت توانمند، زیرک و هوشمند را با آنهایی که هم خود را خراب کرده اند و هم جریان حامی خود را، عوض نمی کنم.

واقعاً عجب دولتی است این دولت!

+ نوشته شده توسط علی انتظاری در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت 9:13 |


Powered By
BLOGFA.COM